تبلیغات کلیکی و کسب در آمد لطفا کلیک کنید برای حمایت از ما

جستجو در کل مطالب این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه

مواردی در مورد فتیش

جمعه 4 فروردین 1385

مواردی در مورد فتیش

یه مدته که دارم می بینم یه سری افراد اومدن و توی بلاگهاشون در مورد فتیش صحبت می کنن!! اما مسئله ای که وجود داره اینه که میان و یه سری سخن پراکنی می کنن تا چیزی رو بهش شکل قابل ارائه بدن! تمام اونها هم سعی می کنن خودشون رو به یک سری حرفها و استدلالات لحیم کنن تا بتونن موفقتر باشن! مثلاٌ می گن فلان دکتر از فلان جا فلان چیز رو گفته و دیگه آقا تمومه ! موردی نیست! متاسفانه ما ایرانی ها هم فقط یاد گرفتیم ببینیم کی داره حرف می زنه! و نه اینکه چی داره گفته میشه! یکی از این وبلاگها رومی خوندم و می دیدم که یه کله داره محملات مینویسه و داستانهای چرت و پرتی از اینکه مثلاٌ در طول روز چه کارهای شاخداری رو انجام میده و از انجام اونها لذت میبره! تازه توضیح هم میده که قبلش با هم در مورد حد اینکارها به توافق رسیدن! در نتیجه من هم مجبور شدم در این زمینه صحبت کنم تا اگه حداقل نویسنده اِِینگونه وبلاگها اینجا رو میخونه دیگه دست از گفتن این محملات برداره .

واژه فتیش در زبان انگلیسی به معنای بت می باشد ( نمی دونم چطور برای فارسی اون واژه پیدا کنم. این بت بمعنای کلمه ایدول نیست! ) در زندگی همه آدمها چیزی وجود دارد که باعث می شود سلایق بوجود بیاد. در زمینه جنسی این سلایق فتیش نامیده می شود . همه آدمها این فتیش رو دارا هستند . مثلاٌ اینکه یه نفر از پوست سفید خوشش میاد و یا از چشمهای قهوه ای . زندگی و شخصیت و روان فرد در ساخته شدن این فتیش نقش اساسی داره و به همین دلیل سلایق و در نتیجه فتیش افراد کاملاٌ با هم فرق می کنه! مثلاٌ من دوستی رو دارم که در زمانیکه برای ماموریت کاری به سفر میره همیشه توی چمدونش یه دونه از لباسهای زیر همسرش رو هم میبره . میگه وقتی چمدونم رو باز می کنم از دیدنش توی وسایلم حس خوبی دارم .یا کسی رو می شناسم که دیدن جورابهای ساق بلند در پای همسرش کاملاٌ می تونه تحریکش کنه. اِِینها تماماٌ طبیعی است . همه افراد در وضعیتی گرایشی رو نسبت به کسی حس می کنند . شاید براتون اتفاق افتاده باشه که مثلاٌ فلان دختر با اینکه زیاد جذاب یا گیرا نیست بخاطر پوشیدن فلان لباس و ست ( فرضاً شلوار جین با فلان رنگ پیراهن ) خیلی دلنشین شده باشه . یا فلان پسر با وجود داشتن صورت نچندان جالبش بخاطر استفاده از فلان ادوکلن خیلی برای شما جذاب شده باشه .

و هزاران مثال ساده دیگه . اینها تماماٌ فتیش نامیده میشه . اینکه مثلاٌ فلانی موی بلوند دوست داره و به اصطلاح عامیانه اینجوری سکسی تره ! یکی از شماها در مورد نقش لباس خواب زنها و رنگ اون در تحریک همسر پرسیده بود . این مسئله دقیقاٌ فتیش نامیده میشه . اینکه همسر مثلاٌ لباس خواب رو با رنگ آبی روشن دوست داره و نه سیاه ! و چقدر هم اینکه یه زوج بدونن فتیش همسرشون در چیه برای روابط فی مابین اهمیت داره . همونطور که گفتم فتیش در طول زندگی افراد ساخته میشه ولی هنوز نتونسته اند دقیق مشخص کنند که چرا بوجود میاد! البته من بشخصه عقیده دارم که دلیل قدرتمند فعلی اون تنها و تنها رسانه ها هستند که تعاریف زیبایی و روابط رو برای ما تفسیر می کنند و درواقع اونها رو میسازن و فرو می کنن توی مخ انسانها ! در گذشته افراد مسلماٌ به چیزهای دیگه ای فتیش داشتند و اونها رو می شناختند. در واقع فتیش و زیبایی یک توده تو در تو است که وجود یکی به دیگری بستگی داره! طراحان زیبایی و مد و همه کسانی که قدرت بنمایش گذاشتن زیبایی رو دارند با استفاده از سلایق و فتیش خودشون اینکار رو انجام می دهند . همین چیزهای جدید دیگر باعث ساخت فتیش جدیدتری می گردد . در واقع اگر فتیش نبود ما دنیای احساسی با دایره کوچکی داشتیم . اما حالا میبینید که بطور مداوم طرحها و ابداعات متفاوتی در زمینه ارتباطات انسانها بوجود میاد که باعث ایجاد کلمه نو آوری شده است!
این تفاوت سلایق و فتیش باعث شده که بعضیها بخوان با استفاده از این تدبیر یکسری کارها رو توجیه منطقی بهش بدن و ادعا کنن که آقا جان . تو از این خوشت میاد؟ من از اون! همه هم طبیعی هستیم! ولی نخیر پدر من .از این خبرها نیست!
برای قابل فهم شدن اون به اعتقاد من فتیش رو باید به دو دسته تقسیم کرد. درجه سبک فتیش و درجه سنگین فتیش. اما در هر دو مورد یک قانون کاملاٌ واضحه که مرز فتیش رو از افراطی گرایی روانی جدا میکنه ..
اینکه در سکس هر کاری با نوافق دو نفر مجاز می باشد به شرطی که این کار باعث ضربه روحی و جسمی به فرد نگردد و اینکار از خود سکس لذت بخشتر نباشد .



در مورد درجه سبک فتیش میشه گفت در واقع کارهای غیر رایجی هستند و نه غیر عادی ! مثلاٌ بوسیدن پاهای زنان . نورونهای عصبی و حسی احساسی زنان برخلاف مردان در تمام سطح بدن آنها پخش شده اند و در نتیجه می توان از تمام ظرفیت احساسی زن استفاده کرد. پاهای زن عضو زیبایی از بدن وی می باشد که در طول رابطه خیلی مورد کم لطفی قرار می گیرد . در حالیکه بوسیدن و ماساژ آنها به زن آرامش خاصی می دهد. البته بعضی زنها از اینکار احساس نا راحتی می کنند و آنهم به این خاطر که فرصت نداشته اند پاهایشان تمیز کنند و یا از اینکار خجالت می کشند و یا حتی فکر می کنند اینکار از مردانگی می کاهد! و مسائل این چنین . اما به هر جهت همانطور که میبینید تمام این مراحل در راستای آرام کردن و مهیا کردن زن می یباشد و هرگز آسیب روانی یا جسمی به کسی وارد نمی آید و اینکار جایگزین سکس نمی شود . در نتیجه تمام این هجویانی که بعنوان فوت فتیش یا نظایر اینها می بینید تنها از بیماری روانی فرد و مازوخیسم یا سادیسم فرد ناشی می گردد . این نویسنده یاد شده با آب و تاب توضِح می داد که چگونه با دستهای بسته و در حال شلاق خوردن ته کفش مثلاٌ فلانی رو لیس می زنه! این مسائل اصلاٌ دیگه جزو سکس نیست و اصلاٌ رابطه تلقی نمیشه . واقعاٌ خواهشم اینه که در صورت دیدن این چنین افراد بیماری این مورد رو برای خودتون یاد آوری کنین که این صحبتها صرفاٌ از حسرتهای جنسی و مسائل و عقده های ناشی از اون حاصل می شود .اعتقاد شخصی من در این زمینه بر پایه حسرتهای جنسی می باشد . به نظر من افراد بدلیل عدم دستیابی جنسی و شکستهای ارتباطی و جذابیتی ( یا حتی امکان دسترسی جنسی اما عدم اقناع صحیح) از سکس انتظاراتی رو پیدا می کنند که بر پایه حقیقت نیست . در این مرحله افراد در اثر فشار دچار یک خود تخریبی می گردند که در راستای مسائل اینگونه نمود می کنه و افراد چنین برخوردهایی با اونها را ترجیح می دهند . در واقع آنها از این رفتار لذت نمی برند بلکه در واقع از خود بخاطر مسائل یاد شده انتقام می گیرند! . ولی در کل این اتفاقات تا حدی هم بزرگنمایِ بی خود می باشد. به اعتقاد من همه این حسرتها قابل درمان می باشد ولی اینکه بخواهیم با این حسرتها زندگی کنیم و خود را سالم بخوانیم چیز عقلانی نیست! یک چنین ارتباطاتی را حتی اگر اینها را در غالب بازی های جنسی نیز عنوان می کردند باز قابل توجیه بود ولی در حقیقت هیچ زن سالم العقلی از همسرش انتظار رفتار یک سگ را در خانه ندارد!! این حرکات چیزی نیست که حتی خودمحورترین زن نیز آن را خواهان باشد...

در مورد درجه سنگین فتیش هم که دیگه فکر نمی کنم با توضیحات بالا چیز دیگه ای لازم باشه . در این زمینه خود تخریبی یاد شده تا جایی پیش می رود که دیگر این مسئله حتی حالت انتقام ( از خود و یا دیگران) هم می تواند بخود بگیرد. اما چیز دیگری این وسط قابل توضیح است . آنهم اینکه همواره در قالب داستان و تصویر چیزهای دروغین زیادی رخ خواهد داد . این رفتار حتی در روانی ترین آدمها هم باز به این صورت نیست که خود را در برابر عموم نمایان کند! افراد همواره این احساسات را پنهان می کنند. هیچ آدم عاقلی هم خودش رو در اختیار تخلیه یک روانی قرار نخواهد داد . گستردگی این موارد تنها توسط هنرپیشه های جنسی و فیلمهای پورن صورت می گیرد که این افراد هم خارج از مسائل مادی و حرفه ای کاری به اتفاقاتی که این اعمال در روان افراد دیگر می گذارد ندارند . آنها هم بیماران روانی نیستند و تنها خوب قادرند نقش خود را بطوری بازی کنند که فرد را پای تصویر میخکوب نمایند.
این دری وری هایی که ممکن است بچشمتان بخورد مبنی بر اینکه این رفتار شناخته شده و قابل تائید است به هیچ عنوان صحت ندارد و تمامی اینها دست آویز کمپانیهای جنسی است که مخاطبان خود را از میان افرادی انتخاب می کنند که خود بدلایل یاد شده بالا در مرز بیماری یا سیر می کنند و یا بدرون آن افتاده اند ...

تاریخ قرار گیری مطلب بعدی : ۸ / ۱ / ۱۳۸۵ ساعت ۳ بعد از نیمه شب به وقت تهران

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر