تبلیغات کلیکی و کسب در آمد لطفا کلیک کنید برای حمایت از ما

جستجو در کل مطالب این وبلاگ

در حال بارکردن…

ه‍.ش. ۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

پایان صحبتهای دخترانه منبع از womanology

شنبه 16 اردیبهشت 1385

پایان صحبتهای دخترانه منبع از womanology

موضوع: پایان صحبتهای دخترانه نویسنده :

شرح:

بخش نخست؛

«هلن فیشر» انسان شناس در مورد چند همسری، وفاداری و اینکه چرا یک دختری جوان مثل «مونیکا لوینسکی» باید به دوست یا خواهر گفته ای مثل «لیندا تریپ» اطمینان کند، با ما صحبت می کند.

نوشته «تریسی کوآن»

ترجمه آزاد و اقتباس «تارا»

4 فوریه 1998 با افکاری پریشان از خواب بیدار شدم در حالیکه داشتم به رابطه بین مونیکا و لیندا دوست و خواهر گفته بزرگتر، و قاعدتاً رازداری، که به مونیکا خیانت کرد فکر می کردم. آیا این به معنای هشدار و زنگ خطریست در جهت پایان صحبتهای واگویانه دختران و زنان...؟! به زمانیکه خودم در دوران نو جوانی و سپس حتی بعدها از اینگونه امور آنهم بدون نوبت و بی آنکه اصلاً دست خودم بوده یا مورد سؤالی واقع شده باشم تند تند حرف زده و پشت سر هم ورّاجی نموده، فکر می کردم. سپس گوشی تلفن را برداشتم و به دکتر «هلن فیشر» یک انسان شناس تکاملی، استادی که حرفای زیادی راجع به منشا صحبت دخترها می داند تلفن کردم...

هلن فیشر

آپارتمان فیشر واقع در مانهاتان نیویورک که در یک ساختمان آرام شرقی در محدودة پارک مرکزی قرار دارد خیلی ظریف و زیبا اما دنج است. در اتاق خوابش عکس رنگی که یکی از دوست پسرهای قبلی اش کشیده بود آویزان است. در این عکس دوست پسرش در حال در آوردن لباس از تن اوست در حالیکه فیشر از کمر به پایین لباس ندارد. بدن تمیز، نحیف و زنانه ای دارد؛ تقریباً مثل آپارتمانش. فیشر به من گفت: ” گرچه فرصت های فراوانی برای ازدواج داشتم تنها یکبار و فقط برای مدت 6 ماه ازدواج کردم و چون می خواستم رابطه ام را با همسرم حفظ کنم از او جدا شدم. “

فیشر به مدت یکسال عضو هیئت برنامه ریزی مقام و ارزش والدین در شهر نیویورک است. وی می گوید: ” اگر من برای چیزی ارزش شهادت آنهم با رفتن به زیر تانک قائل باشم؛ همانا حقّ زنان است در صاحب اولاد شدن هر گاه که اراده اش کنند.“ انتخاب فیشر این بود که فعلاً از آن خود بچه ای نداشته باشد اما وی بفطانت اشاره می کند که: ”خواهر دو قلوی همسان من یک بچه دارد. پس منهم دیگر ژنهایم را کپی کرده ام.“ و در ادامه میگوید. ”هر فرد آرزوی جاودانه ساختن DNA خود را دارد.“ که در ضمن تأکید دارد بر آنکه: ” این امر جزو خصوصی ترین تصمیمات بشر نیز هست.“

شرکت کنندگان در سخنرانیهایش را معمولاً قاضی های فدرال، آکادمسینها و انسان شناسان و زنان حرفه ای تشکیل میدهند. در آخرین کتابش «آناتومی عشق، تاریخ طبیعی تک همسری، زنا و طلاق» فیشر در ارتباط با ازدواج و طلاق و مقایسه آن بین افراد بشر و دیگر حیوانات صحبت میکند. او در سال 1982 کتاب «قرارداد سکس، تکامل رفتار بشر» را با همکاری «ویلیام مارو» منتشر کرد. و اکنون وی کتابی راجع به چگونگی تفاوتهای جنسی در مغز و تأثیر آن بر فرهنگ قرن بیست و یکم را در حال اتمام است.

میگوید: ”ما آمریکائیها عاشق عشقیم...“ کما اینکه خود او نیز به این موضوع علاقه وافر نشان میدهد و از همینرو افکارش و پروژه هایش را در این زمینه تا حدی با من در این مصاحبه به مشارکت میگذارد. فیشر در حال مطالعه طبیعت ویژگیهای «شیدایی مغز» می باشد، چیزی که در واقع در مغز انسان رخ میدهد هنگامیکه بشدت عاشق شود. وقتی که صورت مونیکا لوینسکی را در صفحه اول مجله پست نیویورک دیدم اولین فکری که به ذهنم رسید این بود: ... تریسی-جان، اگر با شخصی همبستر بشوی که طرف رئیس جمهور یک امپراطوریست آن را مبادا احمق بشی و به کسی بگی، ها ...! همین افکار و دیالکتیکهای شخصی را با فیشر نیز در میان گذاشتم و در زیر پاسخها و سؤالات من را بدین بهانه در این مصاحبه میبینید:

میگوید: ”زنها صحبت می کنند. این طبیعت بشر است. هر زنی دیگری هم که بجای مونیکا بود در صورت همخوابی با مقامی مهم همچون رئیس جمهور وقت درست مانند او میرفت و از آن تجربه با دیگران صحیت و غلو می کرد اما نکته در اینست که با که؟! اگر بیل کلینتون واقعاً زناکار با هوشی بود میبایست زنی را انتخاب می کرد که خیلی چیزها، در صورت برملا شدن روابطشان، برای از دست دادن داشته باشد. در حالیکه مونیکا هزینه زیادی برای پرداختن این رسوائی نداشت. او جوانی بود فاقد مقام، پول و شهرت و نیز مادری دارد که با غرور دربارة اینکه با خواننده اپرا خوابیده است صحبت می کند. در حالیکه هر دو به نظر مشکوک میرسند.“

”وقتی مردها در حال ورّاجی با یکدیگرند معمولاً دری وریهایشان بیشتر راجع به ورزش و تجارت است. زنها امّا در مورد احساسات و معشوقه هایشان؛ چون زنها بیشتر به روابط و تجربه های عاطفی ناشی از آنها علاقه دارند.“

از فیشر میپرسم پس چرا مردها کمتر راجع به سکس و حتی کمتر از آن در باره آمیزش صحبت می کنند؟

”این یک تاکتیک تطابقی است. اگر مردی به مرد دیگر بگوید که با چه کسی خوابیده است شاید با آن مرد در شب دیگر بر سر خوابیدن با آن زن به رقابت بیفتند. برای مردها این امری غیر تطابقی است که راجع به روابط آمیزشی و سکسی خود با دیگر مردان و یا بدتر با دیگر زنان صحبت کنند چون ممکن است دسترسی به روابط سکسی خود را در این میان از دست بدهند. اما در مورد خانمها صحبت کردن راجع به روابط سکسی شان امری تطابقی است چون با شایعه و واگوئی درباره مرد مورد علاقه شان من غیر مستقیم نه تنها آن مرد را مشغول و معشوق بخود در نزد دیگر زنان جلوه میدهند بلکه با بیان رازها و ایجاد و القاءِ حسّ صدمه پذیری خویش به دیگر زنان روابط خود را با آنها بیشتر و تنگاتنگتر میکنند. اصلاً این رفتار ویژه، مکانیزم شبکه سازی آنها را تشکیل میدهد.“

ما فکر می کنیم، شاید ساده لوحانه، که در این مشارکت امور خصوصی خویش با دیگران در حال ایجاد همان شبکه ای که گفتی هستیم، اما صحبت دختر ها شاید به ضرر خودشان باشد همینطور که مونیکا به این موضوع امّا بسی دیر و دردناک عاقبت پی برده بود. فکر نمی کنی رفتار لیندا تریپ واقعاً خصمانه بوده است؟

”خیلی خصمانه. و این بیشتر از هر چیز دیگر مرا آزار میدهد که لیندا دوستش را لو داد و از تمام آن اطّلاعات عامدانه برای هدف خود استفاده کرد.“

آیا ما زنان نا آگاهانه و خود گول زنانه می خواهیم عداوت و دشمنی که بین زنهاست انکار کنیم؟

”بله دقیقاً همینطور است که خودت گفتی. ببین؛ «پستاندار شناسان» سالهاست متوجه امری بسیار ساده امّا مسلّم شده اند که هنوز بسیاری از زنان روشنفکر و اغلب فمنیستها نسبت بدان سخت جاهلند. اینکه زنها، درست مانند دیگر حیوانات پستاندار و ماده، در رقابت مستقیم با دیگر زنان هستند. منظورم این دعوت کلی و آرمانی برخی فمنیستها که «هان، ای زنان آزاده و ستم دیده! بیائید دور هم جمع شویم و در ظلّ یک پرچم و هویّت جمعی واحد از برای حقوق زنان مبارزه کنیم» چشمشان را به روی واقعیّت سخت طبیعت داروینی خودمان؛ یعنی «بقاءِ اصلح»، بسته است. زنان نیز مانند هر پستاندار ماده دیگر در عالم حیوانات بر سر تصاحب مردان هر چه قدرتمندتر، با هوشتر، مشهورتر و خوشتیپتر با هم رقابت می کنند درست همانطور که مردها بر سر امور متفاوت و منجمله زنان هر چه زیباتر با هم رقابت میکنند؛ منتهای امر زنان این کار را با زیرکی، لطافت و استراتژیهای خاصّ خود انجام میدهند.

یک نگاه به مونیکا و لیندا بکن. بعد تعجب می کنی چرا یک زن جوان باید به یک چنین خواهر خوانده ترشرو و بد اخموئی اصلاً از ابتدا اطمینان کند؟ این دستورالعملی قابل پیش بینی برای خیانت است. بهرحال واگوئی از برای ما زنان هر چند یک دام است امّا طعمه اش نیز لذیذ مینماید. شما ناچارید و بلکه برای خلاص از تنهائی مجبورید دوستانی برای خود انتخاب کنید و این خارق العاده است که فقط قلیلی از زنان این کار را نمی کنند؛ این مبهوت کننده است. حتی من – چند روز پیش به کسی چیزی گفتم که آن حرف میتواند علیه خود من استفاده بشود. باری، ما این واگوئیها را برای اینکه با دیگران شبکه ایجاد و با آنها ارتباط برقرار کنیم دائماً انجام میدهیم.“

آیا زنان در دیگر فرهنگها واقع بینانه تر برای برابری تلاش می کنند و با دیگر زنان کمتر آزادانه صحبت می کنند؟ یا اینکه هر فرهنگی مونیکاهای ورّاج و لینداهای دسیسه چین و مورد اعتماد خود را دارد؟

”خیر. همه فرهنگها در دنیا چنین بوده و هستند. این سناریو 2 میلیون سال پیش در سرزمینهای سرسبز آفریقا ، یونان و چین باستان اتفاق افتاد.

پدیده و رفتار خبر چینی و واگوئی در طی تکامل زبان بود و این سنّت برای جامعه خیلی مفید است. این قدرت خبر چینی است که ممکن است یک رئیس جمهور محبوب را از مسند قدرت به زیر بکشید.“

اصلاً فکر می کنید زندگی سکسی کلینتون به ما مربوط میشود؟

” نه. ابداًً به هیچکس مربوط نیست. من فکر می کنم اصلاً به کسی ارتباط ندارد که وی حتی دروغ نیز بگوید. به نظر میرسد امریکائی ها تصور می کنند که اگر قضاوت نادرستی نسبت به زندگی سکسی ات داشته باشی و در آن مورد دروغ نیز بگویی پس تبعاً قضاوت نادرستی نیز در زندگی سیاسی ات خواهی داشت و در آن مورد نیز دروغ خواهی گفت.

اما هیچ مدرک علمی در این رابطه وجود ندارد. اتّفاقاً در سراسر دنیا میتوان عکس قضیه را یافت. یعنی رهبرانی را برغم اینکه یک زندگی سکسی و پر دردسری داشته و دارند امّا میتوانند مسند و شغل خود را برای اداره کردن یک کشور به خوبی حفظ کنند. مثلاً در همین آمریکا تا کنون 14 رئیس جمهور داشته ایم که راجع به آنها شایعاتی نسبتاً صحیح راجع به داشتن معشوقه یا خبر چینیهای دیگری راجع به داشتن بچه نا مشروع شنیده ایم اما این مردان کشورمان را به خوبی نیز اداره کرده اند.“

آیا فکر می کنید باید افکار و عقایدتان را نادیده بگیرید تا هماهنگ جامعه بشوید؟

” اغلب وقتی در برنامه «صحبت راجع به زندگی» در شبکه CNN دعوت میشوم به دردسر می افتم. مثلاً در یکی از این موارد از من پرسیدند: ”خوب، حالا پس از تمام این حرفهات میخواهیم بدانیم که اینها چه نفعی برای بچه هایمان دارد؟ سه نفر بودیم: اولی جان دین ،مشاور نیکسن، خودم و یک مورخ. باری، من با عجله گفتم: ”خوب، در خیلی از جوامع سنتی بچه ها بزرگ میشوند و هر چیزی را در مورد جامعه می دانند. آنها به محض بلوغد همه چیز را راجع به سکس می آموزند و حتی صحنه های سکسی آمیزش پدران و مادران خود را نیز، بعلّت کوچکی محلّ زندگی، می بینند.“ من زیادی تند رفتم و مورخ از جلو من درآمد و گفت که بچه ها نباید این صحنه های مستحجن سکسی را ببینند. چیزی که من وقت نکردم بگویم این بود که اگر میخواهید بچه هایتان به ارزشهای اخلاقی پی ببرند، پس به آنها این صحنه ها را نشان دهید تا خود خوب و بد را همچون ما و شما درک و رعایت بکنند. شما نمی توانید بچه ها را تا سن 21 سالگی از جعبه های شیشه ای دور نگه دارید و از آنطرف هم به آنها اجازه ندهید تا خود همه چیز را تجربه کنند سپس از آنان انتظار داشته باشید تصمیمات اخلاقی درستی راجع به سکس یا هر مورد دیگر بگیرند. اوّل باید عشق، آمیزش و سکس را شخصاً تجربه کرد و فهمید تا بعد نوبت به اخلاقیّاتش برسد که تازه در هر عصر و دوره ای نسبی و سیّال است. جالب است، در برخی از مدارس نیویورک وقتی معدودی از معلّمها میآیند و راجع به آناتومی صحبت می کنند نام آنرا «تکخوانی یا از حفظ گوئی تشریح اعضاء بدن» مینامند. اینهم از وضع تعلیم آمیزش و سکس به بعضی از بچّه هایمان...!!!“

گروه زیادی از پدران و مادران جوان در این کشور از آموزش واقعی راجع به آمیزش و سکس محروم شدند. شما چطور؟

” اولین خاطره من از سکس در خانواده ام مربوط میشود به زمانیکه در ساحل «امید کاد» در یک روز قشنگ آفتابی در اواخر اکتبر با خواهر، پدر و مادرم قدم می زدیم. 5-6 ساله بودم، پدرم آمد پیش من و خواهرم سپس ساعتش را داد به ما و گفت: ”شما بروید آن پشتها بالای ساحل قدم بزنید و این توپ تنیس را بگیرید و با هم بازی و تفریح کنید و بر نگردید، به پشت سرتون هم نگاه نکنید تا وقتیکه عقربه دقیقه شمار....“

خوب، چه مدت طول کشید...!؟!

”...راستش، یادم نمی آید اما بخاطرم هست تا بالای ساحل با خواهرم لخ لخ کنان رفتیم و از اینکه تنهامون گذاشتن خیلی ناراحت بودیم، منتظر بودیم زمان بگذرد و ما برگردیم. وقتی برگشتیم، آن روز، مادر و پدر خیلی متفاوت بودند. پدر در حال پیپ کشیدن بود و مادر هم آرام و قرار نداشت. آن دقیقه را درست یادم هست یک چیزی داشت اتفاق میافتاد که خوب بود و زندگی من را در این خانواده راحتر کرده بود. مادر خیلی مهربان و خوشرو تر شده بود و آن روز نیز روزی به یاد ماندنی در ساحل بود.

در تمام دوران بچه گی ام، سکس یک امر طبیعی بود و فقط باید بدرستی می آموختی که از آن برای زندگی بهتری استفاده کنی. من هیچوقت بیاد ندارم که به کتابهای پدرم، راجع به سکس، دزدکی نگاه کرده باشم. کتابهای او کاملاً آزادانه در دسترس من بود. تنها چیزی که از پدرم به ارث بردم 20 کتاب راجع به سکس بود. مرد خارف العاده ای بود.“

آمریکا کلّاً به بچه ای میماند که راجع به آنچه در چهار دیواری اتاق خواب میگذرد چیزی نیاموخته است. ما در مورد اخلاقیات جنسی متخصص هستیم اما در مورد طرز رفتار سکسی آگاه نیستیم؛ چرا؟

” امریکاییها در مقایسه با مردم اروپا و آسیا در مورد سکس بیش از اندازه مذهبی اند. جوامع آسیایی سکس را با گناه در حٌّق خدا یا دیگر معبودانشان ارتباط نمی دهند. آنها سکس را به مسئولیت های اجتماعی ربط میدهند. در ژاپن و چین، راجع به سکس حرمتهای زیادی قائل هستند. چیزهایی که باید انجام دهی و کارهایی که باید از آن اجتناب کنی. اما شما در اینگونه جوامع از بایدها پیروی و از نبایدها پرهیز میکنی چون خانواده ات و جامعه ات ناراحت و تحریک می شوند نه خدا و پیامبرانش.“

آیا این قشقرق در مورد اینکه آیا رفتار سکسی کلینگتون خدا را آزار داده است واقعیت دارد؟

” در واقع، این هیاهو به خاطر اینست که مردم فکر می کنند او دروغ گفته است. بر عکس بیشتر مردمان دنیا، امریکاییها بر این باور زمختند که باید در همه موارد حقیفت برغم هزینه هایی هر چند گرانش بیان و افشا بشود. آبونمان این اسطوره اند که اگر صداقت نداشته باشند، مثلاً آدم خوبی نیز نیستند. در حالیکه خیلی از مردم در امریکای لاتین و در بیشتر آسیا مثلاً با افتخار حرفهای نادرستی می گویند تا مؤدب باشند. من می گویم در بیشتر جوامع قبیله ای در جایی که موقعیت اجتماعی اهمیت بیشتری دارد بیشتر مردم «دروغ مصلحت آمیز» می گویند تا موقعیّت های دشوار جامعه را آسانتر کنند.

در بیشتر نقاط دنیا، در واقع، روغن مالی و کاهش تنشهای احتماعی خیلی مهمتر است از آن چیزی است که ما آمریکائیها با «صداقت ددمنشانه» کمال بیتفاوتی خود را نسبت بدان در گفتار از خویش بروز میدهیم. بله، ما امریکاییها به هم واقعیت را می گوئیم حتی وقتیکه سخت اهانت آمیز باشد. رفتار مزبور، احتمالاً به طرز تفکر پیشقراولی مهاجرت اجداد ما در پا گذاردن به این قارّه جدید برمیگردد. این در حالیست که در سراسر آسیا و اروپا مردم سعی می کرده اند سالیان سال با هم در کنار جوامعی با عمر چندین هزار ساله آنهم از سر سازش و رعایت حرمت افراد با یکدیگر زندگی کنند.

منبع از سایت Womanology

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر